چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (9)

[ad_1]

برترین ها: بلایی که سر آتنا اصلانی آمد فجیع بود به واقع، البته که بعید نبود. این اتفاقات بارها افتاده و فیلم ها وکتاب ها ساخته اند و نوشته اند. از روز ازل بوده و احتمالا تا ابد هم ادامه خواهد داشت و منحصر به این جا و آن جا هم نیست.

مریم میرزاخانی یا (نخبه هفته)

این همه واکنش به مرگ یک نخبه طبیعی است؟فوت نابغه‌ی ریاضیدان ایرانی واکنش های زیادی داشت. به هر حال تا حدی هم طبیعی بود، مگر چند تا «مریم میرزاخانی» داریم؟ در این سطح و شهرت؟ ما از این مرگ و از واکنش های مردمی به پرسش هایی می رسیم که شاید گره گشا باشد. چه شده که جامعه‌ی ایرانی در گذر سال ها نگاهش به نخبگان خارج نشین دچار تغییر شد و از نگاه افتخار آمیز به نگاه اندوه بار تغییر وضعیت داد؟ به عبارتی مگر همین مردم دهه ها پیش صرف حضور مریم میرزاخانی ها را در جایی مثل آمریکا یک افتخار قلمداد نمی کردند؟ حالا چه شده که این افتخار، حسرت شده؟

میرزاخانی نماد چنین تغییر نگاهی است و ما را با پرسش هایی مواجه می کند. او اگر ایرانی است چه کارکردی برای ما دارد؟ از افتخارش برای ما چه می ماسد؟ ما از شوق وطن دوستی جعلی سال های پیش که با آوارگی هموطنانش در آن سوی آب ها حظ می کرد، به حسرت نداشتن هایمان رسیده ایم. از آن حسرت به خودمان و سهم تقصیرمان از این وضعیت کژ رسیده ایم. با خودمان می گوییم سهم «من» چیست در این کژ وضعی؟

چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (9)

ما بیشتر مقصریم یا دولت ها؟

«سهم من» در این قضیه، همان مساله «روح عمومی» در یک اجتماع است. «روح عمومی» به ما می گوید اگر اشکالی هست و میرزاخانی در این جا و برای ما خیلی کارکردی ندارد گناهش گردن ما هم هست و فقط دولت مقصر نیست. در واقع مساله حفظ مغزها فقط این نیست که سخت افزار کار از سمت دولت ها فراهم شود. اتفاقا بعد اساسی تر کار درک اجتماعی و ظرفیت پذیرش فردی است که متفاوت و برتر از دیگران است.

مساله حفظ میرزاخانی صرفا با چهار تا تقدیر و سکه بهار آزادی ممکن نمی شود. نخبه به غیر از این ها سطح پذیرشی از اجتماع می طلبد که استعدادش را فعلا ندیده ایم. اصلا مگر همین ما نیستیم که به شاگرد زرنگ های کلاس القابی چون خود شیرین می دهیم؟ هر گونه تلاش و پشتکار را می توانیم به چاپلوسی تعبیر کنیم؟ تنبلی را ستایش می کنیم و اصولا زیر کار دررویی را جوری زرنگی می دانیم. این روح عمومی اجتماع ماست و خب دولت ها هم که از سیاره دیگر نیامده اند، در چنین بستری رفتار می کنند و نتیجه اش می شود نخبه کشی و فرار مغزها و…

مسائل عظیم و بغرنج اجتماعی که به بحران تبدیل می شود گاها از مسائلی به ظاهر خرد و مستتر در روح اجتماع سرچشمه می گیرند. دولت های ما چیزی به غیر ازبرآیند روح اجتماعی غالب بر مردم نیستند. مریم میرزاخانی فوت کرده ما ناراحتیم، یک نوع ناراحتی حسرت زده و احساس حقارت می کنیم که چرا این جا نبود، به دولت ها فحش می دهیم و عصبانی می شویم و خود میرزاخانی را خودخواه تلقی می کنیم. همه ی این پرسش هایی که به شکل واکنش های احساسی بروز می کند، حرف ها دارد. همه ی رفتارهای متناقض که در مقابل فوت او را باید جمع بندی کرد با کمی حوصله به پاسخ ها رسید. مرگ تکان دارد؟ مرگ یک نخبه بیشتر.

 

آتنا اصلانی یا (قربانی هفته)

بلایی که سر آتنا اصلانی آمد فجیع بود به واقع، البته که بعید نبود. این اتفاقات بارها افتاده و فیلم ها وکتاب ها ساخته اند و نوشته اند. از روز ازل بوده و احتمالا تا ابد هم ادامه خواهد داشت و منحصر به این جا و آن جا هم نیست. منتهی امروزه شرایط به گونه ای است که جامعه آمادگی بیشتری برای پذیرش اخبار محرک و غم انگیز دارد. مراد از این حرف ها کم کردن شدت قضیه نیست و خب واضح است که جانکاه و دردناک بوده. مقصودم این است که این مدل اتفاق ها همیشه و همه جا بوده و اولی و آخری هم نخواهد بود.

واضح هم هست که چنین وقایعی مثل هر پدیده اجتماعی دیگری تک علتی نیست. گاه با انسداد مواجهیم که تلمبار نیاز جنسی باعث چنین اتفاقی می شود، گاه غفلت است و گاه وسوسه های ذهنی است و … هزارو یک علت می تواند داشته باشد و تمام تحلیل هایی که چنین وقایعی را تفسیر به یک رای می کنند خطرناکند.

مراد از مفسران به رای همین هایی هستند که از آتنا به رد و تایید 2030 رسیدند، مثل تمام موارد مشابه که اتفاقی می افتد، بعد از دو یا سه روز مساله پیچ و تاب پیدا می کند. آن هایی که باید با یک کاور رسانه ای اصل قضیه را مخفی می کنند و جنس خودشان را به خورد ما می دهند .ما هم می پذیریم، چون که ما بیشتر بدوی و ابتدایی رفتار می کنیم و به اندازه کافی شهروند نشده ایم.

چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (9)

شهروند نشده ایم و به جای این که درگیر اصل ماجرا باشیم، درگیر 2030 می شویم و در سطح حرکت می کنیم. مثلا در همین قضیه «آتنا» سطحی رفتار کردن می شود همین هایی که سنگ می زنند به شیشه مغازه قاتل، از فردایش دوباره در تحلیل های سر کوچه ای از رابطه نامشروع یک دختر و پسر هم برنده و بازنده می سازند . پسرهای پیروز زرنگ و با ذکاوت تلقی می شوند، حتی در بحث های خودمانی تقدیر هم می شوند بابت چنین فتوحاتی! دخترها هم منکوب می شوند و القاب درشت و خاصی می گیرند. اگر هم اتفاق در حوالی خودشان باشد به اسم مبهم «آبرو» روزگار می گذرانند، فجایع را زیر فرش می کنند.

پس با چنین شرایطی برخی سیاست مدارهایمان هم حق دارند که هر بار ما را به یک کوچه فرعی  بفرستند. چرخش در روی همان پاشنه؛ ما همان قضاوت ها را خواهیم داشت آن ها هم همان گونه رفتار خواهند کرد.آیا آغوشی هست که آتنا های بعدی را از فاجعه محافظت کند؟

 

حمید رسایی یا (بحران هویت هفته)

جشن خبرگزاری اصولگرا سرو صدای زیادی به پا کرد و تصاویری که از همنشینی تتلو با ضرغامی رسایی و دیگران منتشر شد، انصافا بازخورد منفی زیادی داشت. علتش هم که مشخص است سبک زندگی و افرادی چون تتلو در دورترین فاصله از مدل فکری اصولگرایانی چون رسایی قرار دارد. به هر حال چند شکست انتخاباتی پی در پی باعث شده که اصولگرایان به صرافت تغییر بیفتند و همین شکست ها آن ها را نسبت به سبد رای کم جانی که دارند نگران کرده. حالا دریافته اند که باید طیف طرفدارانشان را متنوع تر کنند. این از مزایایی دموکراسی است که مردم می توانند با رای هایشان حرف ها را به گوش منصب داران برسانند. در واقع این شکست ها به گوش سران اصولگرا رسانده که نمی توانند با همین مدل فکری محدود و سنتی، پیروز کارزارهای رقابتی و انتخاباتی باشند.

تا این جای کارش هیچ ایرادی نیست. آن ها نیاز به تغییر را حس کرده اند، اما مساله اینجاست هر تغییری در هرسطحی نیاز به پیش زمینه هایی دارد که در ابتدا از لحاظ تئوریک خود مجریان آن تغییر را توجیه کند و بعد در مرتبه ی دوم آن ها را از لحاظ ذهنی مجهز به توانایی بسط و توسعه تئوری مورد کند. یعنی این که خط مشی و راه رسیدن به هدف با جزئیات روشن مشخص شود. این که افرادی مثل رسایی یا حتی ضرغامی و اصلا کل آن مجموعه خبرگزاری تصمیم گرفته اند دایره ی مخاطبان خود را گسترش دهند و در واقع جذاب باشند و جذب کنند در خودش دیگر پذیری و روامداری دارد که شایسته تقدیر است.

چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (9)

پس چرا تضاد ایجاد شده؟

مساله اینجاست که آن ها روا مداری را از دورترین فاصله ها شروع کرده اند. یعنی اگر این جریان به دنبال نماد سازی فرهنگی برای جلب اقشار بیشتری از جوانانی است که به سمت اصلاحات گرایش بیشتری دارند و اگر این طیف از اصولگرایان می خواهد به آزادی های فکری اجتماع جوانان بها دهد بهتر است با آدم هایی عرفی تر و میانه روتر شروع کند.

نوع رفتار اصولگرایان در جشن مورد نظر نشان از نوعی دستپاچگی داشت، مثل بچه ای که می داند کار اشتباهی کرده و نوعی سربه زیری از شرم دارد. مجریان چنین تزی وقتی خودشان توجیه نیستند چگونه می توانند دیگران را توجیه کنند؟ این واکنش های ضرغامی و رسایی هم پس از ملاقات با تتلو قابل پیش بینی بود. صرفِ بازی با واژه هایی مثل توبه و این ها… نمی تواند تناقض و تضاد بزرگ چنین ملاقات های را برای ذهن های بهت زده پر کند. تغییر منش و روش نیاز به زمینه سازی دارد و عمدتا به مرور و از میانه شروع می شود. پای فکری اصولگرایان، یک دفعه خیلی باز شده و این پای خیلی باز به انعطاف تعبیر نمی شود. خیلی هامان گمان می کنیم این شکلی از خود نمایی است. همین بی اعتمادی باعث می شود فکر کنیم شاید 4 سال بعد تتلو دوباره ایادی استکبار شود و نه قربانی آن!

 

محمدرضا عارف یا (سهم و سهام هفته)

همه ی آن هایی که اخبار روز را با دقت بیشتری دنبال می کنند در این چند وقت اخیر متوجه اختلاف میان اصلاح طلبان شده اند. اختلافاتی که در دو سطح خودش را نشان داده؛ یکی مربوط به لیست پیروز اصلاحات در شورای شهر تهران مسائل مربوط به انتخاب شهردار است و سطح دیگری از اختلافات هم مربوط به چینش کابینه است. راس اختلافات هم میان عارف و شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان با کارگزارانی ها در یک بخش و در بخش دیگری با اتحاد ملتی هاست.

اتحاد ملتی ها همان مشارکتی های سابق اند. به عبارتی افراطی ترین اصلاح طلب های در عرصه مانده، در اتحاد ملت جمع شده اند. افرادی نظیر: آذر منصوری، هادی خانیکی و مرتضی مبلغ. کارگزارانی هم که طیف تکنوکرات ها هستند که اطراف روحانی، نجفی و جهانگیری را دارند. آن ها فرزندان معنوی هاشمی رفسنجانی اند. یک شورای عالی هم داریم که از انتخابات 92 به این ور ایجاد شد. ریاستش با عارف است و الهه کولایی و محمود صادقی و موسوی لاری از جمله افراد حاضر در آن هستند.

در مورد شورای شهر تهران، شورای عالی اصلاح طلبان به ریاست عارف معتقد است که نباید افرادی غیر اصلاح طلب وارد لیست شورا شوند. پس گزینه هاشمی را برای شهرداری منتفی می داند، چون با شهردار شدن هاشمی، چمران وارد لیست شورا می شوند. از آن طرف کارگزارانی ها به شدت روی گزینه هاشمی مومن بودند(طبق آخرین اخبار هاشمی از لیست خارج شده) و گزینه دومشان هم حسین مرعشی است. تکنوکرات ها وجود چمران را حفظ صدای اقلیت می دانند. عارف و دوستانش هم می گویند مردم به لیست اصلاحات رای داده اند که تمام افراد اصلاح طلب باشند نه که دیگرانی از جناح مقابل وارد لیست شوند.

چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (9)

البته در مورد شورای شهر اختلاف فقط همین نیست. در مورد هفت نفر از اعضای منتخب مردم تهران هم حرف و حدیث زیاد است. بخش قابل توجهی از طیف های اصلاح طلب معتقدند برخی ها گمنام بوده اند با سفارش و رانت در لیست جای گرفته اند و عارف و هوادارنش اعتقاد دارند، تخصص گرایی ملاک بوده نه نام و نشان. این از شورا. مساله مهم تر اما کابینه است. اختلافات در این سطح پیچیده تر و مبهم تر است. لابی ها در این زمینه گنگ تر است تنها با مشاهده رفتار رسانه های وابسته طیف های مختلف اصلاح طلب می شود گمان هایی زد که در شهر چه خبر است.

درمورد کابینه، خب عارف و دوستان می گویند دیگر نباید از اصولگرایانی که در دولت اول روحانی بوده اند ، استفاده کرد. وجود فردی مثل نجار در وزارت کشور، یکدستی کابینه را بهم می زند و روند اجرایی کردن خواسته های اصلاح طلبان را کند می کند. انصافا این جای کار را با یک استدلال درست وارد شده اند. عارف می گوید روحانی از شعارهای اصلاحات وام گرفته و اصلا اگر با این منش جلو نمی آمد، رای برنده را نداشت. که این در کمپین ها و فضاهای انتخاباتی واضح بود. اما نقطه مقابل کارگزارانی ها هستند که اعتقاد دارند روند اصلاحات به گونه ای نیست که چنین یکدستی را تحمل کند. آن ها نگران گارد نهادهای مقابل اصلاحات هستند و در واقع کابینه ای تمام اصلاح طلب را برای روحانی هزینه ساز می داند و اصلا دیدگاه آن ها بیشتر کارکرد گرایانه است و یک اصول گرای تقریبا موفق مثل واعظی را به یک اصلاح طلب ریسک دار ترجیح می دهند. یعنی آن ها هنوز جامه‌ی اعتدال را برای تثبیت این وضعیت مناسب تر می دانند. در بحث کابینه البته اتحاد ملتی ها در کنار عارف هستند آن ها کابینه ی اصلاح طلب را بیشتر می پسندند. این ها مرور جریانات این چند روز گذشته بود. البته به زبانی ساده خالی از تحلیل و تفسیر مثل همان کاری در مورد قرارداد توتال انجام دادیم.

 

حسین فریدون یا (بازداشت هفته)

در مورد پرونده هایی که اطلاعات زیادی از  آن نداریم تا زمانی که فضا مهیا نشود، نمی شود تحلیلی ارائه کرد. شاید تا هفته ی بعد فضا مهیاتر باشد و بشود مبسوط تر و دقیق تر نظر داد. مثل آتنا اصلانی که از هفته ی پیش به این هفته منتقل شد.

چهره های جنجالی در هفته ای که گذشت (9)

[ad_2]

لینک منبع